ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

نانازی خوابیدی...

دیشب 6 آذرماه 90، عمه زینب اینا اومدن خونمون، شما هم خواب بودی، دیگه با سروصدایی که راه افتاد بیدار شدی، شب که خواستیم بخوابیم سرحال شده بودی وتصور نمی کردم که به این زودیها خوابت ببره، در حالت خوابیده بغلت کردم و آروم آروم نازت می کردم، مرتب بوست می کردم و تو هم  آروم بهم نگاه می کردی، ابوالفضل نمی دونی چه کیفی داد، توی همین حالت چشمات سنگین شدو خوابیدی، الهی قربونت برم که چه نانازی خوابیدی... اینم عکس با حانیه جون و هومن جون دخترعمه و پسرعمه ت... ...
7 آذر 1390

مچ گیری...

خونه رو تاریک کرده بودم به امید اینکه خوابیدی، اومدم دیدم به به، داری انگشت میخوری، مامان مچتو گرفت...   انگار فهمیدی داری کار اشتباهی می کنی...  ...
30 آبان 1390

فرودگاه...

١٣ آبان90، جمعه، اولین حضور ابوالفضل در فرودگاه بین المللی، عمه اکرم، بازگشت از کربلا...   27 آبان90، جمعه، دومین حضور ابوالفضل در فرودگاه، مهرآباد، بابابزرگم، بازگشت از حج... زیارتشون قبول... و اینم هلیا، دختر عمه ی من، خونه ی بابابزرگم...   بیدار نمیشدی و دل هممون برات تنگ شده بود...     ...
28 آبان 1390